سلام. اتفاقی وارد وبلاگتون شدم و مطالبتون و خوندم. خواستم بگم منم یه همچین مشکلی داشتم، مشکل ما ایده آل گرایی هست. انتخاب بهترین کیس. منم تا سن ۲۸ سالگی هیچ رابطه ای تجربه نکردم. اما به قصد ازدواج با افرادی اشنا شدم. تا اینکه به یک آقایی رسیدم که تمام ایده آل های ذهنی منو داشت.( همیشه دوست داشتم طرف مقابلم پسری پاک باشه و نجیب باشه، و هیچ رابطه ای رو تجربه نکرده باشه) مدرک عالیه داشته باشه، خوش قیافه باشه و.... چیز زیادی نمیخواستم، چیزایی بود که خودم داشتم و یکی مثل خودم میخواستم. اما وقتی با این آقا مدتی اشنا شدم فهمیدم تمام اون فاکتور ها بیهوده بود. من تو این سال ها یه سری چیزهارو برای خود بولد کرده بودم و به جز اونها چشمام چیزی نمیدید و قلبم چیزی نمی پسندید. الان فهمیدم اون فاکتور های ذهنی من ملاک خوب یا بد بودن آدم ها نیست، ملاک خوشبختی یا بدبختی من نیست. آدم ها گورخریند، سیاه و سفیدند، ناقص هستند. باید با ادم ها اشنا بشید تا یکی و پیدا کنید ، شاید اون ادم اولین نفری باشه که باهاش اشنا میشید شاید بیستمین ادم.
برچسب:
نویسنده: نیکی جعفری